حاجى زين العابدين مراغه اى
25
سياحت نامه ابراهيم بيگ ( فارسى )
[ مختصرى از ترجمهء حال ابراهيم بيگ ] به نام خداوند بخشندهء مهربان پيش از آنكه به نوشتن سياحتنامهء ابراهيم بيگ آغاز كنيم مناسب و لازم بود كه مختصرى از ترجمهء حالش در اينجا نوشته شود ، تا مطالعه كنندگان را از اسباب سياحت او - چنانكه شايد و بايد - آگاهى حاصل آيد . اين ابراهيم بيگ فرزند يكى از تجار بزرگ آذربايجان است كه پدرش پنجاه است پيش از اين به عزم تجارت به مصر آمده به اقتضاى وسعتى كه در كار تجارتش روى داده آن شهر بزرگ را ، كه مغبوط بسيارى از بلاد اسلاميه است ، براى خود مسكن اتخاذ نموده عزم رحيلش به اقامت مبدل شده بود . اين شخص محترم به سبب امانت و ديانت ، كه نخستين اسباب نيكنامى و ترقى تجارت است ، در اندك زمانى ثروت بسيار جمع نموده به اقتضاى صفاى نيت و خيرخواهى ملت ، توجه عمومى را نيز به سوى خود جلب مىكند . اين تاجر درستكار پاكاعتقاد در ظرف ساليان دراز كه در مصر مقيم بود در هيچيك از عادات مستحسنهء ملى و اطوار پسنديدهء ايرانى خود تغيير نداده در وضع معاشرت با مردم و خورد و خواب و پوشاك به همان وتيره كه از نياكان خود ديده بود ، رفتار مىنمود ، و در تعصب ملى چندان سخت بود كه در ظرف چندين سال يك كلمه عربى با كسى حرف نزد بلكه نخواست ياد بگيرد ؛ گفتوگويش همه از ايران بود . پيوسته ترانهء وطن مىسرود . هركس را ديدى از وضع وطن و حال هموطنان پرسيدى . خودش در مصر همواره خيالش در ايران بود . شبهاى زمستان هر شبى را چند تن از معارف هموطنان را به مهمانى خواسته صحبت مجلس مهمانيش نيز منحصر به خواندن كتب تواريخ ايران و